تبلیغات
دعای عظم البلا روضه عزاداران بنی الحسن علیهم السّلام - اشعاری به مناسبت شهادت مولا امام موسی بن جعفر الکاظم علیهماالسّلام
گرچه دیریست که من گریه کن و سینه زنم... از غم کرببلا لطمه زن و سر شکنم... حسنیم بنویسید بروی کفنم... که حسینی شده دست امام حسنم ...
درباره ما
من حسینی شده دست
امام حسنم علیه السّلام
حسنیّم بنویسید به قبر و کفنم...
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات



اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ العَن صَنَمَی قُرَیشٍ وَ جِبتَیها وَ طاغُوتَیها وَ إِفکَیها وَ إِبنَتَیهِما اللَّذینَ خالَفا أمرَک وَ أنکَرا وَحیَک وَ جَحَدا إِنعامَک وَ عَصَیا َرسُولَک وَ قَلَّبا دینَک وَ حَرَّفا کِتابَک وَ أحبا أعداءَک وَ جَحَدا آلاءَک وَ عَطَّلا أحکامَک وَ أبطَلا فَرائِضَک وَ ألحَدا فِی آیاتِک وَ عادَیا أولیاءَک وَ والَیا أعداءَک وَ خَرَّبا بِلادَک وَ أفسَدا عِبادَک. اللّهُمَّ العَنهُما وَ أتباعَهُما وَ أولیاءَهُما وَ أشیاعَهُما وَ مُحِبّیهِما فَقَد أخرَبا بَیتَ النُّبُوَّة وَ رَدَما بابَه وَ نَقَضا سَقفَهُ وَ ألحَقا سَماءَهُ بِأرضِهِ وَ عالیَهُ بِسافِلِه وِ ظاهِرَهُ بِباطِنِه وَ استَأصَلا أهلَه وَ أبادا أنصارَه وَ قَتَلا أطفالَه وَ أخلَیا مِنبَرَه مِن وَصیِّه وَ وارِثِ عِلمِه وَ جَحَدا إمامَتَهُ وَ أشرَکا بِرَبِّهِما فَعَظِّم ذَنبَهُما وَ خَلِّدهُما فی سَقَرٍ وَ ما أدراکَ ما سَقَر لا تُبقی وَ لا تَذَر. َاللّهُمَّ العَنهُم بِعَدَدِ کُلِّ مُنکَرٍأتَوهُ وَ حَقّ ٍاَخفَوهُ وَ مِنبَرٍ عََلوهُ وَ مُؤمِنٍ أرجَوهُ وَ مُنافِقٍ وَلَّوهُ وَ وَلیّ ٍآذُوهِ وَطَریدٍ آوَوهُ وَ صادِقٍ طَرَدوهُ وَ کافِرٍ نَصَرُوهُ وَ إِمامٍ َقهَرُوهُ وَ فَرضٍ غَیَّرُوهُ وَ أثَرٍ أنکَرُوهُ وَ شَرٍّ آثَرُوهُ وَ دَمٍ أراقُوهُ وَ خَیرٍ بَدَّلُوهُ وَ ُکفرٍ نَصَبُوهُ وَ إرثٍ غَصَبُوهُ وَ فَیءٍ اقتَطَعُوهُ وَ سُحتٍ اَکَلُوهُ وَ خُمسٍ استَحَلُّوهُ وَ باطِلٍ أسَّسُوهُ وَ جَورٍ بَسَطُوهُ وَ نِفاقٍ أسرَوُهُ وَ غَدرٍ أضمَرُوهُ وَ ظلمٍ نَشَرُوهُ وَ وَعدٍ أخلَفُوهُ وَ أمانٍ خانُوهُ وَ عَهدٍ نَقَضُوهُ وَ حَلالٍ حَرَّمُوهُ وَ حَرامٍ أحَلُّوهُ وَ بَطنٍ فَتَقُوهُ وَ جَنینٍ أسقَطُوهُ وَ ضِلعٍ دَقُّوهُ وَ صَکٍّ مَزَّقُوهُ وَ شَملٍ بَدَّدُوهُ وَ عَزیزٍ أذَلُّوهُ وَ ذَلیلٍ أعَزُّوهُ وَ حَقٍّ مَنَعُوهُ وَ کِذبٍ دَلَّسُوهُ وَ حُکمٍ قَلَّبَوهُ. اللّهُمَّ العَنهُم بِکُلِّ آیَةٍ حَرَّفُوها وَ فَریضَةٍ تَرَکُوها وَ سُنَةٍ غَیَّرُوها وَ رُسُومٍ مَنَعُوها وَ أحکامٍ عَطَّلُوها وَ بَیعَةٍ نَکَسُوها وَ دَعوى أبطَلُوها وَ بَیِّنَةٍأنکَرُوها وَ حیلَةٍ أحدَثُوها وَ خیانَةٍ أورَدُوها وَ عَقَبَةٍ اِرتَقُوها وَ دِبابٍ دَحرَجُوها وَ أزیافٍ لَزَمُوها وَ شَهاداتٍ کَتَمُوها وَ وَصیَّةٍ ضَیَّعُوها. اللّهُمَّ العَنهُما فی مَکنُونِ السِّر وَ ظاهِرِ العَلانیَةِ لَعناً کَثیراً أبَداً دائِمَاً دائِباً َسرمَداً لا انقِطاعَ لِأمَدِه وَ لا نَفادَ لِعَدَدِه لَعناً یَغدُو أوَّلُهُ وَ لا یَرُوحَ آخِرُهُ لَهُم وَ لِأعوانِهِم وَ أنصارِهِم وَ مُحِبّیهِم وَ مُوالیهِم وَ المُسَلِّمینَ لَهُم وَ المائِلینَ إلَیهِم وَ الناهِضینَ بِاحتِجاجِهِم وَ المُقتَدینَ بِکَلامِهِم وَ المُصَدِّقینَ بِأحکامِهِم. پس چهار مرتبه بگو : اللّهُمَّ عَذِّبهُم عَذاباً یَستَغیثُ مِنهُ أهلُ النّار آمینَ رَبَّ العالَمین
زیارت عاشورا
دعای فرج
ذکر کاشف الکرب
روزشمار غدیر
روزشمار فاطمیه
روزشمار محرم عاشورا پخش زنده حرم ساعت فلش مذهبی
پیج رنک گوگل
مطالب اخیر وبگاه
shahadat imam kazim(a.s)


آجرک الله یا مولای یابقیّة الله(عجّ)


تا که نگه به حال پریشانی ام کنی

یا که نظر به گریه ی کنعانی ام کنی

پرواز میکنم طرف کاظمین تو

تنها به این بهانه که زندانی ام کنی

پرپر شدی و آمده ام پرپرت شوم

این دفعه آمدم که تو قربانی ام کنی

شرمنده ام ز روی تو,بی پرده واضح است

امشب اگر نظر تو به پیشانی ام کنی

دریا شدم فقط به همین شوق بی کران

تا بی عصا بیایی و طوفانی ام کنی

تا نوکر رضای تو و دخترت شوم

در فکرتان نشست که ایرانی ام کنی

آقا کویر خشک ثواب است عمر من

من گریه میکنم که تو بارانی ام کنی

 

موسای عیسوی دم این خانواده ای

نا برده رنج گنج به بغداد داده ای

 

من بوسه میزنم به دو دست کریم تو

پرواز کرده ام که شوم یاکریم تو

*پرسیده ام ز مادرم او هم خبر نداشت*

یعنی که هستم از رفقای قدیم تو

دنیا تویی بهشت تویی عاقبت تویی

پس عالمین هست همیشه مقیم تو

من جای ردّ پای شما پا گذاشتم

من میروم ز پیچ و خم مستقیم تو

*باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است*

باز این چه ماتم است که گشته سهیم تو

این ها به جای آب به تو زهر می دهند

رحمی نمیکنند به حال وخیم تو

 

این ها ز پاره ی جگرت حرف می زنند

این ها چقدر پشت سرت حرف می زنند

 

از ضربه ی لگد کمرت درد می کند

خوردی زمین و حال,سرت درد می کند

لرزش نشسته است به دست دعای تو

آقا تمام بال و پرت درد می کند

بر چشم خیستان ته این چاه لعنتی

تا نور می خورد بصرت درد می کند

دستان بسته ات سپر تازیانه شد

جسمت,تنت,سرت,سپرت درد می کند

 

هر چه که شد ولی به تنت نیزه ای نخورد

پیراهن تو را که کسی با خودش نبرد

----------------

نگاه خسته ی تان ماتمی به دل انداخت

برای سینه ی ما روضه ی محرم ساخت

دوباره پیرُهن مشکی عزای شما

و باد می وزد از مشهد رضای شما

بخواه تا که کمی روضه خوان شوم آقا

فدای آن تن مجروحتان شوم آقا

چقدر برف نشسته است روی گیسویت

شبیه مادرتان گشته است پهلویت

امام گوشه نشینم ، نگو تو را زده اند

نه نه نذار ببینم ، نگو تو را زده اند

تو را به جان رضایت نگو چه بد زده است

نگو که پای پلیدی تو را لگد زده است

چقدر رنگ کبودی گرفته بازویت!!!؟

چقدر فاصله افتاده بیـن زانویت !؟

تکان مخور ز پرت خون تازه می آید

از این شکاف سرت...خون تازه می آید

فدای آن همه زخم نشسته بر بدنت

فدای ساق شکسته...فدای آن دهنت

امام یکسره مظلوم ! امام زندانی

امام گمشده در ازدحام زندانی

خمیده...تشنه...شکسته...غریب گردیدی

شبیه حضرت "شیب الخضیب" گردیدی

دوباره حرف عطش ، حالمان پریشان شد

دوباره نوبت یک روضه از "حسین جان" شد ؛

نه سیدالاسرا تاب راه رفتن داشت

نه این قلم جگر قتلگاه رفتن داشت

فدای صبر شما ، من کمی کم آوردم

به قلب قائمتان باز هم غم آوردم

------------------

چشمهایش همه را یاد خدا می انداخت

لرزه بر جان و دل تک تک ما می انداخت

پا برهنه همه بر بُشر شدن محتاجیم

نظری کاش که بر ما، گذرا می انداخت

دست بسته فقط او بود که شد دست به خیر

سکّه نه، ماه به کشکول گدا می انداخت

آن همه زخم به روی بدنش بود ولی

زَهر هم بر جگرش چنگ، جدا می انداخت

چشم خود بست ولی دختر او چشم به راه

روی شانه پسرش شال عزا می انداخت

او پر از درد شد امّا به خداوند او را

روضه ی کوچه و گودال ز پا می انداخت

----------------------

حصار پشت حصار آفتاب در زنجیر

و صبر سجده کند در کجاوه ی تقدیر

و سقف ابری زندان چقدر کوتاه است

برای آن که شود خواب کهنه ای تعبیر

سیاه شب پر از آوازه ی نماز کسی ست

صدای لرزش زنجیرهای دامن گیر

صدای بال قنوتی که زخم ریزان است

زبور آینه هایی که می شود تکثیر

چه سعی ها که نشد تا شکسته اش بینند

برای آن که بریزد به دامنش تقصیر

دو تکّه پوست، دو سه تکّه استخوان نحیف

که در محاصره ی کینه می شود تعزیر

بهار موسوی آشفته می شود در باد

و یک پیاله ی مسموم می کند تأثیر


اللهم عجّل لولیّک الفرج

دراین قفس چویادم زلانه می آید

سرشك دیده من دانه دانه می آید

 

دلم گرفته ازاین غم كه گوشه زندان

اجل به دیدنم حتی چرا (نمی آید)

 

همیشه صحبت معصومه(سلام الله علیها) با رضا(علیه السّلام) این است

برادرم پدرم كی به خانه می آید

 

به روز بهر ملاقات می روند همه

ولی به دیدن من اوشبانه می آید

 

برند شاخه گل هدیه بهرزندانی

ندانم اوزچه با تازیانه می آید

-----------------

پربسته بود... وقت پریدن توان نداشت

مرغی که بال داشت ولی آسمان نداشت

خوکرده بود با غم زندان خود ولی

دیگر توان صبر در آن آشیان نداشت

جز آه زخم های دهن باز کرده اش

در چارچوب تنگ قفس همزبان نداشت

آنقدر زخمی غل و زنجیر بود که

اندازه ی کشیدن یک آه جان نداشت

زیر لگد صداش به جایی نمیرسید

زیر لگد شکست و توان فغان نداشت

با تازیانه ساخت که دشنام نشنود

دیگر ولی تحمل زخم زبان نداشت

هرچند میزبان تنش تخته پاره شد

هرچند روی پل بدنش سایبان نداشت

دیگر تنش اسیر سم اسب ها نشد

دیگر سرش به خانه نیزه مکان نداشت

-------------------

چطور زنده بماند؟ بعید می دانم!

سحر به صبح رساند ! بعید می دانم!

چگونه ماه بتابد به آن سیه چالی

که قدر نور نداند بعید می دانم

خدا کند تن زنجیر بسته را دشمن

به کوچه ها نکشاند بعید می دانم

خدا کند که به تعجیل، دخترش، خود را

به دیدنش برساند بعید می دانم

به جسم او ستم تازیانه ها ای کاش

تُوَل تُوَل ننشاند بعید می دانم

لبان تشنۀ او را دو قطره آب خنک

خدا کند بچشاند بعید می دانم

ز بس شکسته شده، با اشارۀ ابرو

قنوت وتر بخواند؟ بعید می دانم

به دست های شکسته قنوت ممکن نیست

مگر به آه کشاند بعید می دانم

رسد به بام اجابت، دعای خلصنی

مگر دعا برهاند بعید می دانم

مگر شود که اجل بی اجازۀ محبوب

ز دوست جان بستاند بعید می دانم

به یک اشاره، خودش را رضا کنار پدر

مگر شود نرساند؟ بعید می دانم

برای این همه غربت مگر شود هرگز؟...

که شیعه قدر نداند بعید می دانم

دعا لباس فرج را به یار، پوشاند

مگر ز خویش براند، بعید می دانم



نویسنده کلب الحسن علیه السّلام در 02:55 ب.ظ | نظرات()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir